یه دختر تنها به نام مهسا

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد

واما .... ***** یادم باشد ****

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین رابا کمتر از مهر و جواب
دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی‌ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم
و از آسمان درس پاک زیستن
یادم باشدسنگ خیلی تنهاست
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن بدنیا آمدم... نه برای تکرار

اشتباهات گذشتگان

یادم باشد زندگی رادوست دارم

یادم باشد هرگاه ارزش زندگی یادم رفت

در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می‌رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می‌توان باگوش سپردن به آواز

شبانه دوره‌گردی که از سازش عشق می‌بارد

به اسرار عشق پی برد و زنده شد..

+ نوشته شده در  ساعت 18:29  توسط مهسا  | 

انتظار داستا ن 3

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

+ نوشته شده در  ساعت 11:32  توسط مهسا  | 

داستان 2

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
 گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید. 
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت

+ نوشته شده در  ساعت 11:31  توسط مهسا  | 

شعر زیبای مریم

این شعر به در خواست یکی از دوستانم بود

از اینکه من را با نظراتتان می سازید متشکرم



وای گل سرخ و سپیدم کی میایی
بنفشه برگ بیدم کی میایی
تو گفتی گل درآید من میایم
وای گل عالم تموم شد کی میایی

جان مريم چشماتو واكن سري بالا كن
در اومد خورشيد شد هوا سفيد
وقت اون رسيد كه بريم به صحرا آي نازنين مريم
جان مريم چشماتو واكن منو صدا كن
بشيم روونه بريم از خونه
شونه به شونه به ياد اون روزها واي نازنين مريم
باز دوباره صبح شد من هنوز بيدارم
اي كاش ميخوابيدم تورو خواب ميديدم
خوشه غم توي دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمي دونه چه كنه با اين همه غم
واي نازنين مريم وای نازنین مریم

بيا رسيد وقت درو مال مني از پيشم نرو
بيا سر كارمون بريم درو كنيم گندمارو
بيا رسيد وقت درو مال مني از پيشم نرو
بيا سر كارمون بريم بیا بیا نازنین مریم نازنین مریم

باز دوباره صبح شد من هنوز بيدارم
اي كاش ميخوابيدم تورو خواب ميديدم
خوشه غم توي دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمي دونه چه كنه با اين همه غم
واي نازنين مريم وای نازنین مریم

واي نازنين مريم وای نازنین مریم

+ نوشته شده در  ساعت 20:56  توسط مهسا  | 

گل شکسته

شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم

اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم

اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی

قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

دستو پامو گم می کنم

وقتی نگام می کنی تو

نفس نفس هول می کنم

وقتی صدام می کنی تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

می دونی که دوست دارم

واسه اینه که دل می سوزونی تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشیمونم

برو به درک برو به درک برو به درک

برو به درک...

+ نوشته شده در  ساعت 3:3  توسط مهسا  | 

عشق یعنی...

به نام پروردگاری که عشق را آفرید تا زنده بمانیم

سلام دوستان عزیز ممنون از نظراتتون

 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

+ نوشته شده در  ساعت 3:2  توسط مهسا  | 

سلام بر ....

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم 

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي 

مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي 

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي

بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر 

نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاس

+ نوشته شده در  ساعت 3:0  توسط مهسا  | 

کوله پشتی

عادت شده برای چشم هایم
گاه گاه یخ بزنند
گاه من میان شعله های آتشم
گاه بوی خاک باران خورده میدهم
خشکسالی های
با تو بودنم
جای افسوس نیست
همین فاجعه های پی در پی
همین دغدغه های توخالی
همین لحظه هایی که
گاه از بی تبسمی زرد می شوند
تمام عرض راه را گرفته اند
من خسته ام مثل تمام روزهای عمر
کاش در این چیزکی که تا اتنهای راه مانده است
کسی کوله پشتی احساس مرا
منقلب میکرد
+ نوشته شده در  ساعت 18:29  توسط مهسا  | 

خاکستر ذهن

در بنفشه زار چشم تو

من زبهترين بهشتها گذشته ام

به بهترين بهارها رسيده ام

اي غم تو همزمان بدترين دقايق حيات من

لحظه هاي هست من از تو پر شده است

آه

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضاي خانه،كوچه،راه

در هوا،زمين،درخت،سبزه،آب

در خطوط درهم كتاب

در ديار نيلگون خواب

اي جدايي تو، بهترين بهانه گريستن

بي تو من ز اوج حسرتي نگفتني گذشته ام

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن

در كنار تو

من به اوج لذتي نگفتني رسيده ام

در بنفشه زار چشم تو

برگهاي زرد ونيلي وبنفش

عطرهاي سبز وآبي وكبود

نغمه هاي ناشنيده ساز مي كند

بهتر از تمام نغمه ها وسازها

روي مخمل لطيف گونه هاست

غنچه هاي رنگ رنگ،ناز

برگهاي تازه تازه، باز مي كند

بهتر از تمام رنگها ورازها

خوب،خوب نازنين من

نام تو مرا هميشه شاد مي كند

بهتر از تمام شعرهاي ناب

نام تو گرچه بهترين سرود زندگيست

من تو را به خلوت خدايي خيال خود می برم

+ نوشته شده در  ساعت 18:28  توسط مهسا  | 

ماهی

من فكر می كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه 
گرم و سرخ:

احساس می كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزای
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم 
می جوشد از يقين؛
احساس می كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
می رويد از زمين.
***
آه ای يقين گمشده، ای ماهی گريز
در بركه های آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه های آينه راهی به من بجو!
***
من فكر می كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس می كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بی غروب سرودی كشد نفس؛

احساس می كنم
در هر رگم 
به تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئی می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهی و در دستش آينه 
گيسوی خيس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( - آه ای يقين يافته، بازت نمی نهم! ))

+ نوشته شده در  ساعت 18:26  توسط مهسا  | 

مطالب قدیمی‌تر